عز الدين حسينى زنجانى
107
معيار شرك در قرآن (فارسى)
يا على ! دو گروه دربارهء تو هلاك شدند : دوستدار افراطى و دشمن تفريطى . پناه بردن ، فريادخواهى ، كافى شمردن و كمك طلبيدن از ائمه عليهم السلام از آن جا كه همهء آنها ( پناه طلبيدن ، به فرياد رسيدن و كافى دانستن و يارى ) تنها از طرف خداوند عزيز و حكيم است ، بنابراين ، اين كار نسبت دادن اوصاف خاص خداوند به ممكن ( مخلوق ) است و اين غلوّ و شرك مىباشد . اين است روح پرسش شما با توضيحى كه داده شد . جواب : نخست بايد به تفسير آيهء شريفهء بپردازيم و در توضيح و تفسير آن نياز به بيان بعضى از لغات به كار برده شده و معانى آنهاست . « غلّو » به معناى از حد خود بيرون شدن و گذشتن از اندازه در طرف افراط است ، و اسم فاعل آن غالى است . چنانكه مخالف آن كلمهء « القالى » با حرف قاف است ، و آن هم تجاوز و گذشتن است در طرف تفريط . آيهء شريفه دربارهء اهل كتاب به طور عموم و در مورد نصارا به طور خاص صراحت دارد ؛ زيرا موضوع دربارهء تفكّر مسيحيان زشتتر از عموم اهل كتاب است و خداوند - تبارك و تعالى - قبل از اين آيه ، به كفر آنها ( نصارا ) دربارهء آنچه معتقد بودند تصريح فرموده است : « لَقَدْ كَفَرَ الّذين قالُوا انَّ اللَّه هُوَ المسيح » ؛ به تحقيق آنان كه گفتند خداوند همان مسيح است ، كافر شدند . نتيجه و برداشت از مذهب و تفكّر آنان ، با وجود اختلاف در آراىشان ، اين است كه ذات مقدّس بارى تعالى جوهر ( اصل و خلاصه ) يگانهاى است كه براى او سه اقنوم ( كالبد ) وجود دارد و منظور از اقنوم صفت تجلّى و